X
تبلیغات
نقاشی و داستان

نقاشی و داستان

نقاشی های مبینا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 21:43  توسط مبینا  | 

لاک پشت بارونی من

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 10:41  توسط مبینا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 10:8  توسط مبینا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 17:22  توسط مبینا  | 

موجود خیالی اتاق من

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 11:8  توسط مبینا  | 

قاب عکس ما

اینم قاب عکس خانوادگی مبینا ...

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 21:41  توسط مبینا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 21:17  توسط مبینا  | 

نی نی تره ها

مامان سبزی خرید . داشت پاک می کرد من هم داشتم

کمکش می کردم . مامان بهم یاد چطوری تره ها را پاک کنم .

تره ها را وقتی که دانه دانه پاک می کردم دیدم تو دل دل بعضی هاشون

بچه هست . اون هایی که بچه تو دل نداشتند مرد بودند و تره هایی

که بچه داشتند مامان بودند .

من به مامان گفتم : مامان اگه خواستی تره پاک کنی ٬ اول بچه هاشون

رو به دنیا بیار ٬ چون که تره ها که دکتر ندارند تا بچه هاشون رو به دنیا بیاره !!!

من کمک تره ها کردم بچه هاشون به دنیا بیان.

بعد یه تره اومد جلوم گفت : سلام من دکترم !!!

بیا با هم کمک کنیم تا بچه ها رو به دنیا بیاریم ...

وقتی همه ی بچه تره ها رو به دنیا آوردیم ٬ آخر از همه اون دکتره هم

بچه اش رو به دنیا آودم .

یه بچه کوچولو که گریه می کرد به دنیا آمد

بچه تره ها بعضی هاشون با همدیگر بازی می کردند ...

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 18:56  توسط مبینا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 18:40  توسط مبینا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 15:36  توسط مبینا  |