
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 21:43  توسط مبینا
|
نقاشی های مبینا
اینم قاب عکس خانوادگی مبینا ...
کمکش می کردم . مامان بهم یاد چطوری تره ها را پاک کنم .
تره ها را وقتی که دانه دانه پاک می کردم دیدم تو دل دل بعضی هاشون
بچه هست . اون هایی که بچه تو دل نداشتند مرد بودند و تره هایی
که بچه داشتند مامان بودند .
من به مامان گفتم : مامان اگه خواستی تره پاک کنی ٬ اول بچه هاشون
رو به دنیا بیار ٬ چون که تره ها که دکتر ندارند تا بچه هاشون رو به دنیا بیاره !!!
من کمک تره ها کردم بچه هاشون به دنیا بیان.
بعد یه تره اومد جلوم گفت : سلام من دکترم !!!
بیا با هم کمک کنیم تا بچه ها رو به دنیا بیاریم ...
وقتی همه ی بچه تره ها رو به دنیا آوردیم ٬ آخر از همه اون دکتره هم
بچه اش رو به دنیا آودم .
یه بچه کوچولو که گریه می کرد به دنیا آمد
بچه تره ها بعضی هاشون با همدیگر بازی می کردند ...